مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
832
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آنها به گردن آنان ( يعنى أبو بكر وعمر ) است . هر خونى كه به ناحق ريخته شود ، هر زنايى كه انجامگيرد وهر حكمي كه از روى حق نباشد گناهش به گردن آن دو است . از پيامبر شنيدم مىفرمود : وقتي فرزندان عاص به سى نفر برسند ، كتاب خدا را براي منافع مادي بهكار مىبرند ، بندگان خدا را غلام وكنيز خود قرار مىدهند ومال خدا را دست به دست به يكديگر مىرسانند . » علي عليه السلام در ادامهء نامهاش چنين نوشت : « پيامبر فرمود : برادرم ! تو چون من نخواهى بود . خداوند به من فرمان داد تا حق را بيان كنم وبه من خبر داد كه مرا از شر مردم نگاه مىدارد . به من دستور جهاد داد ، اگر چه تنها باشم وفرمود : « جاهد في سبيل اللَّه لا تُكلِّف إلّانفسَك » ؛ يعنى : « در راه خدا جهاد كن ، جز خودت را تكليف مكن . » وفرمود : « حَرِّض المُؤْمنينَ على القِتالِ » ؛ يعنى : « مؤمنين را به جنگ ترغيب كن . » تا زماني كه در مكّه أقامت داشتم ، دستوري براي جنگ به من داده نشد ، سپس فرمان جنگ به من داد چون دين ، شرايع ، سنن ، احكام ، حدود ، حلال وحرام ، جز به وسيلهء من ودر من شناخته نمىشد . مردم بعد از من آنچه دربارهء ولايت واظهار محبتي كه به تو نمودم وخدا به آنان دستور داده ومن به آنان امر كردم عمداً وبدون هيچ جهالتي رها مىكنند براي آن است كه با آنچه خداوند دربارهء تو نازلكرده مخالفتكرده باشند . اگر ياورى بر عليه آنان يا فتى با آنان جهاد كن ، واگر نيافتى دست نگهدار ، وخونت را از هدر رفتن حفظ كن . بدان كه اگر آنان را دعوت كنى به تو پاسخ نخواهند داد ، ولى تو از ياد مبر كه بايد حجت را بر آنان تمام كنى . برادرم ! تو مانند من نيستى ، من حجت تورا بر پا نمودم وآنچه خداوند دربارهء تو نازل كرده بود براي آنان ظاهر كردم . حجت تورا ظاهر كردم ؛ مردم نمىدانستند من پيامبر خدايم وحق من وأطاعت از من واجب است تا آن كه براي آنان ظاهر كردم وحجّت تورا نيز ظاهر كردم وبراي ولايتت قيام كردم . اگر در مقابل آنان سكوت نمايى خطا نكردهاى ، لكن من دوست دارم تو آنان را دعوت نمايى ، اگر چه دعوت تورا أجابت نخواهند كرد وكلامت را قبول نمىكنند وظالمان قريش بر عليه تو قيام مىكنند . من از آن ترس دارم كه اگر بدون افراد كافى كه تورا تقويت كنند ، قيام كرده وبا اين قوم مقابله وجهاد كنى ، تورا بكشند . » أمير المؤمنين در ادامهء نامهاش از قول پيامبر چنين نوشت : « تقيه از دين خدا است وكسى كه تقيه نكند دين ندارد . خداوند اختلاف وتفرقه را براي اين أمت مقدر كرده است . اگر مىخواست همه را بر هدايت جمع مىكرد ودو نفر از آنان هم با يكديگر اختلاف پيدا نمىكردند وهيچيك از مخلوقات خدا در هيچيك از أمور پروردگار اختلاف پيدا نمىكردند وفضولان فضيلت صاحب فضيلت را انكار نمىكردند . اگر خدا مىخواست نقمت وبلا را بر آنان زودتر مىفرستاد واين روش از طرف خدا تغيير پيدا كرد تا ظالم تكذيب شود وراه حق دانسته شود . خداوند دنيا را خانهء اعمال ، وآخرت را محل ثواب وعذاب قرار داده است تا كساني كه بد كردهاند به جزاى خويش وآنان كه نيكى كردهاند به جزاى خير برسند . » علي عليه السلام مىفرمايد : « عرض كردم : خدا را بر نعمتهايش شكر وبر بلايش صبر مىكنم وبر مقدراتش تسليم وراضىام . »